۱۳۸۹ مهر ۲۹, پنجشنبه

آفتاب می شود

http://www.paintsquared.com/files/starsborestone.jpg


مرا ببر امید دلنواز من
ببر به شهر شعر ها و شورها
به راه پر ستاره ه می کشانی ام
فراتر از ستاره می نشانی ام
نگاه کن
من از ستاره سوختم

فروغ فرخزاد


**ستاره ها از دور زیبا هستند آزاد هستند..

اما همیشه تنها هستند در حقیقت تنها هستند

چون همدیگر رو ستاره می بینند نه خودشون رو ...

۱۳۸۹ مهر ۲۳, جمعه

یک فنجان چای خوب

http://liyn-an.com/school/seminar/imges/01_a_cup_of_tea.jpg


راهب بودایی و فیلسوف ویتنامی ، تیچ نات هان مطلبی دارد درباره لذت بردن
از یک فنجان چای خوب .

می گوید شما باید کاملا در حال حضور داشته باشید تا بتوانید از چای لذت ببرید.
تنها در هوشیاری به زمان حال است که دستان شما می توانند گرمای دلپذیر فنجان
را حس کنند . تنها در حال است که می توانید عطر چای را ببوئید ، طعمش را بچشید
و از لطافتش لذت ببرید . وقای عمیقا در فکر گذشته هستید و یا نگران آینده ، از تجربه
لذت بردن از یک فنجان چای هیچ چیز دستگیرتان نمی شود. چشمانتان را به فنجان
می دوزید و چای تلف می شود .

زندگی نیز همینطور است ، اگر کاملا در حال حضور نداشته باشید ، پراکنده می شوید و
زندگی می گذرد انگار که زندگی دارد به سرعت در پشت سر شما می گذرد ..



*برگرفته از کتاب : تنها عشق حقیقت دارد-برایان ال وایس

۱۳۸۹ مهر ۱۷, شنبه

چرا

http://cdn.imgfave.com/image_cache/1286400777467307.jpeg


چرا گرفته دلت، مثل آنکه تنهایی

چقدر هم تنها!


سوال سختیه و جوابی غمگین که خوده حقیقته ...


۱۳۸۹ مهر ۱۵, پنجشنبه

آرامش

http://cdn.imgfave.com/image_cache/1286396127133733.jpeg

امروز ظهر سر ناهاریه آهنگی از رادیو می شنیدم
تلفیقی از صدای آب و موزیک آرام بود با خودم فکر میکردم
چه نیازی تو ما انسانها باعث شد که در هر کاری که انجام میدیم به دنبال آرامش باشیم ؟
و اصلا کلمه آرامش و relaxation از چه زمانی به وجود آمدند
بین این فکرها به سرم زد یه فال حافظ
باز کنم از گوشی موبایلم یه فال حافظ زدم و استاد گفت ::

مژده وصـل تو کو کز سر جان برخیزم
طایر قدسـم و از دام جـهان برخیزم


بـه ولای تو که گر بنده خویشم خوانی
از سر خواجـگی کون و مـکان برخیزم


یا رب از ابر هدایت برسان بارانی
پیشـتر زان که چو گردی ز میان برخیزم


بر سر تربت من با می و مطرب بنـشین
تا بـه بویت ز لحد رقص کـنان برخیزم


خیز و بالا بنما ای بـت شیرین حرکات
کز سر جان و جهان دست فشان برخیزم


گر چه پیرم تو شبی تنگ در آغوشم کش
تا سـحرگـه ز کـنار تو جوان برخیزم


روز مرگـم نفـسی مهلـت دیدار بده
تا چو حافظ ز سر جان و جـهان برخیزم

****آره دارم میفهمم آرامش از کجا اومده ....


life

http://cdn.imgfave.com/image_cache/1282864569254490.jpeg

http://cdn.imgfave.com/image_cache/1282537622379519.jpeg

پائیز امسال حس رویش داره

بی دلیل

http://blog.crescendoh.com/.a/6a00e5528309ac88340134866fa003970c-pi

بعضی وقتها که تنهایی

به منم فکر کن ...

خیلی ها برای فکر کردن به دلیل نیاز دارند

منم هم اینطور

اما می خوام بی دلیل فکر کردن رو تمرین کنم

می خوام بی دلیل به تو فکر کنم

بی دلیل فکر کردن انگیزه ایجاد میکنه

خب شروع میکنم ....

۱۳۸۹ مهر ۱۱, یکشنبه

آقای محمود معظمی

"اکثر انسانها مانند یک بسته دینامیت پرقدرت هستند.
اما تنها هنگامی نیروی شان آزاد می شود که دانایی جرقه ای به هنگام در روح آنان بزند."
(ام. اندرسون)


http://www.jamejamonline.ir/Media/images/1389/05/16/L00882477723.jpg


این آقای محمود معظمی خیلی دیدگاههای جالبی داره
باید بگم هر بار که مطلبی ازش می خونم حس قدرت و حس اعتماد بنفس
شدیدی بهم دست میده ، خیلی تصادفی ایشون رو در اینترنت پبدا کردم ، برای من جالبه
که بین این همه کتابهای خارجی که از آنتونی رابینز و برایان تریسی و ... خیلی های
دیگه که بیشتر کتابهاشون رو مطالعه کردم کتابی به اسم این آقای باسواد و با قدرت ندیدم
البته اینو بگم که برای اولین بار امسال تو نمایشگاه کتاب یک سی دی از کنفرانس ده نمک
ایشون رو دیدم ولی من دوست دارم کتابی ازش بخونم و یا به سیمناری برم و باهاشون آشنا
بشم ، چقدر بد که تهران زندگی نمی کنم و شاید خوبه که باعث شده که علاقه من زیادتر بشه .

فکر میکنم به دلیل ایرانی بودنش بهتر منو می فهمه و حرفهاش خیلی گرم و صمیمی تر از
خارجی هاست چون میدونه انسانهای جامعه ما چه جوری زندگی میکنند و حقیقتشون چیه ...


"برای دست یابی به آنچه هرگز نداشته ای، باید راهی را بروی که هرگز نرفته ای"

لینک عکسهای سمینار مرداد 89

زندگینامه محمود معظمی

کمی بعد نوشتم :

راستی یک کتاب به اسم ایشون تو نت پیدا کردم به اسم :

چشمها را باید شست: شما می توانید خوشبخت تر شوید!

مطلبی برگرفته از کتاب محمود معظمی :


" ...در یکی از سفرهایی که به اتفاق خانواده در ایران بودیم،دخترم که بسیار کنجکاو است،

چون هنوز به اندازه کافی فارسی را خوب نمی دانست و با فرهنگ جامعه ایران چندان آشنا نبود

به من گفت: (بابا این راننده هایی که پشت ماشین هایشان قرآن می نویسند...)

گفتم:(بابا.این ها قرآن نیست،شعارهای مذهبی است مثلا یا زهرا،یا فاطمه،یا علی،یا مولا،

یا صاحب الزمان...)برایش توضیح دادم که این عبارات با آیات قرآنی فرق دارد.

ولی دخترم به خاطر خط عربی آن ها تصور می کرد که آیات قرآن هستند.

گفتم:(خب منظورت از گفتن این حرف چیست؟)

گفت:(چرا بعضی از این هایی که این عبارات مقدس را پشت ماشین هایشان می نویسند،

این قدر بی تربیتی می کنند؟چرا جلوی هم می پیچند؟چرا حرف های زشت می زنند؟


...نظر شما چیست؟چرا این قدر فاصله هست میان آن چه که می گوییم

و آن چه که واقعا هستیم و انجام می دهیم؟چرا با آن چیزی که ادعا می کنیم این قدر فاصله داریم؟..."