‏نمایش پست‌ها با برچسب زندگینامه. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب زندگینامه. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹ آبان ۹, یکشنبه

زندگي يعني اميد

http://www.ciceksehri.com/resimler/kizil_gul_10.jpg


زندگي يعني اميد، عشق من!

زيستن، مشغله اي جدي ست

درست مثل دوست داشتن تو.


ناظم حکمت


*محتواي شعر« ناظم حکمت» زبان حال همه ي کساني است

که زنده اند، اما زندگي نمي کنند و رنج مي برند.

ادامه در : ناظم حکمت مبارز بی همتا و پژوهشگری با صفا

۱۳۸۹ مهر ۱۱, یکشنبه

آقای محمود معظمی

"اکثر انسانها مانند یک بسته دینامیت پرقدرت هستند.
اما تنها هنگامی نیروی شان آزاد می شود که دانایی جرقه ای به هنگام در روح آنان بزند."
(ام. اندرسون)


http://www.jamejamonline.ir/Media/images/1389/05/16/L00882477723.jpg


این آقای محمود معظمی خیلی دیدگاههای جالبی داره
باید بگم هر بار که مطلبی ازش می خونم حس قدرت و حس اعتماد بنفس
شدیدی بهم دست میده ، خیلی تصادفی ایشون رو در اینترنت پبدا کردم ، برای من جالبه
که بین این همه کتابهای خارجی که از آنتونی رابینز و برایان تریسی و ... خیلی های
دیگه که بیشتر کتابهاشون رو مطالعه کردم کتابی به اسم این آقای باسواد و با قدرت ندیدم
البته اینو بگم که برای اولین بار امسال تو نمایشگاه کتاب یک سی دی از کنفرانس ده نمک
ایشون رو دیدم ولی من دوست دارم کتابی ازش بخونم و یا به سیمناری برم و باهاشون آشنا
بشم ، چقدر بد که تهران زندگی نمی کنم و شاید خوبه که باعث شده که علاقه من زیادتر بشه .

فکر میکنم به دلیل ایرانی بودنش بهتر منو می فهمه و حرفهاش خیلی گرم و صمیمی تر از
خارجی هاست چون میدونه انسانهای جامعه ما چه جوری زندگی میکنند و حقیقتشون چیه ...


"برای دست یابی به آنچه هرگز نداشته ای، باید راهی را بروی که هرگز نرفته ای"

لینک عکسهای سمینار مرداد 89

زندگینامه محمود معظمی

کمی بعد نوشتم :

راستی یک کتاب به اسم ایشون تو نت پیدا کردم به اسم :

چشمها را باید شست: شما می توانید خوشبخت تر شوید!

مطلبی برگرفته از کتاب محمود معظمی :


" ...در یکی از سفرهایی که به اتفاق خانواده در ایران بودیم،دخترم که بسیار کنجکاو است،

چون هنوز به اندازه کافی فارسی را خوب نمی دانست و با فرهنگ جامعه ایران چندان آشنا نبود

به من گفت: (بابا این راننده هایی که پشت ماشین هایشان قرآن می نویسند...)

گفتم:(بابا.این ها قرآن نیست،شعارهای مذهبی است مثلا یا زهرا،یا فاطمه،یا علی،یا مولا،

یا صاحب الزمان...)برایش توضیح دادم که این عبارات با آیات قرآنی فرق دارد.

ولی دخترم به خاطر خط عربی آن ها تصور می کرد که آیات قرآن هستند.

گفتم:(خب منظورت از گفتن این حرف چیست؟)

گفت:(چرا بعضی از این هایی که این عبارات مقدس را پشت ماشین هایشان می نویسند،

این قدر بی تربیتی می کنند؟چرا جلوی هم می پیچند؟چرا حرف های زشت می زنند؟


...نظر شما چیست؟چرا این قدر فاصله هست میان آن چه که می گوییم

و آن چه که واقعا هستیم و انجام می دهیم؟چرا با آن چیزی که ادعا می کنیم این قدر فاصله داریم؟..."




۱۳۸۹ تیر ۲۹, سه‌شنبه

درباره کریستین بوبن


نمی دونم از آشنایی من با کتابهای كریستین بوبن چند وقته که می گذره ،

به نظرم بوبن نویسنده ای است که به آسانی خواننده ها شو از زمان دور می کنه و به بعد دیگری پرواز میده ،

روح لطیف نوشتاری بوبن انسان رو از روزمرگی به ساده گی میرسونه



http://catranslation.org/blog/wp-content/uploads/2010/03/christian-bobin.jpg


"كریستین بوبن" (Christian bobin) در سال 1951 در شهر "كروز (creusot) "فرانسه به دنیا آمد.

او، دانش آموخته‌ی رشته‌ی فلسفه است و همین نگرش فلسفی او در كارهایش تاثیری ژرف به جا گذاشته است.

به گفته ی یكی از منتقدان آثارش؛ بوبن با دیدی فلسفی، قلمی شاعرانه و ذهنی اندیشمند می نویسد.

به همین دلیل، آثار و اندیشه‌هایش، افزون بر اینكه نزد اهل ادب و فرهنگ، جایگاه ویژه‌ای دارد،

در حوزه‌ی اندیشه نیز بسیار مورد توجه است.


بوبن نه در كتابها و نه در گفتگوهایش، دوست ندارد به بیان جزئیات زندگی‌اش بپردازد.

او در این باره، در كتاب "فراتر از بودن" (La plus que ViVe) می‌نویسد :

«انسان برای آنكه جز "زنده بودن"، "زندگی كردن" را نیز بیاموزد، نیازمند دو زایش است؛

یكی زایش جسمی و دیگر، زایش روحی. بسیاری، تنها با زایش جسمی، "زنده‌اند" كه اینها زندگی نمی‌كنند،

ولی معنای راستین "زندگی" را آن دسته از انسانها می‌چشند كه با زایش روحی خود زندگی می‌كنند.

انسان از زمانی موجودیت پیدا می‌كند كه به دنیا می‌آید و از زمانی آغاز به "زندگی" می‌كند كه روحش را به پرواز در آورد

۱۳۸۸ مهر ۱۹, یکشنبه

میکل آنژ



همیشه شخصیت میکل آنژ به دلیل نقاشی های دیواری با مفهوم کلیسای سیستین برام جذابیت داره و خواستم ماجرای این نقاشی ها رو بنویسم :

خالق دیوار نگاره های سیستین كسی نبود به جز نقاش، پیكره تراش و معمار ایتالیایی ،میكل آنژ. شاید بتوان گفت در سرتاسر زندگی پررنج میكل آنژ ، هیچ سفارشی به اندازه سفارش تزئین سقف نمازخانه سیستین برای وی ناخوشایند نبود.در واقع نمی توان از لفظ سفارش برای اجرای این اثر استفاده كرد. پاپ یولیوس دوم ، فرمان اجرای این پروژه را بدون در نظر گرفتن موافقت هنرمند صادر كرد.
سابقه درگیری پاپ و میكل آنژ به حدود دو سال پیش از این فرمان بازمی گشت . زمانی كه پاپ ، میكل آنژ را به حضور نپذیرفت و حتی دستور راندن وی را از واتیكان داد، میكل آنژ رم را بدون اجازه پاپ به مقصدفلورانس ترك كرد. این اتفاق زمانی رخ داد كه پاپ از ساخت آرامگاه خود توسط میكل آنژ منصرف شد. بعد از این رویداد ، میكل آنژ برای اجرای رویای جدید پاپ به رم فراخوانده شد: تزئین سقف نمازخانه سیستین.میكل آنژ هرگز تا آخر عمرش خود را یك نقاش به حساب نیاورد و امضایش درپای نامه ها و قراردادها را با حرفه پیكره تراش تكمیل می كرد.
همگان از قدرت علاقه وی به هنر مجسمه سازی آگاه بودند اما شاید بتوان علت فرمان پاپ را در نقاشی كردن سقف عظیم كلیسای سیستین ، را نوعی اعلام حاكمیت و تسلط برجامعه هنرمندان آن عهد دانست. میكل آنژ ، بسیار تلاش كرد تا این سفارش را به هنرمند دیگری كه شاید از كشیدن نقاشی لذت می برد محول كند و خود با مجسمه هایش تنها باشد ولی دستور پاپ غیرقابل تغییر بود. هنرمند پیكره تراش مصمم شد تا ناخشنودی خود را از اجرای این طرح ، مهار كند و تمام ذهنیتش را در جهت خلق اثری بدیع و ماندگار به كارگیرد.نمازخانه سیستین در حقیقت محلی برای تشكیل انجمن سری ( انجمن كاردینالهای كاتولیك رم كه برای انتخاب پاپ جدید تشكیل جلسه می دادند) و همین طور انجام مراسم مذهبی خصوصی دربار پاپ در نظر گرفته شده بود.میكل آنژ در سال ۱۵۰۸ كار خود را شروع كرد.
كارگاهی را در نزدیكی محل اجرای طرح درنظر گرفت تا مقدمات كار را در آنجا فراهم كند.میكل آنژ تجربه چندانی از نقاشی دیواری نداشت و این موضوع در ابتدای كار وی را با مشكل روبرو ساخت. «توفان نوح» اولین دیوار نگاره ای بود كه وی به اتمام رساند. عدم آشنایی او به رموز این شیوه نقاشی در این اثر به خوبی نمایان است. رنگها كدر و تصویر مات بود.
این قاب به میكل آنژ نشان داد كه تركیب بندی و پیكره های اثرش برای سقف با درنظرگرفتن فاصله آن با سطح كلیسا مناسب نیست و به سختی قابل تشخیص است.تصاویر بعدی یعنی خلسه نوح و قربانی نوح دیگر این مشكل را نداشتند و هنرمند اثرش را با دانش و اعتماد بنفس بیشتری خلق كرد.
قسمت اول سقف با صحنه نوح (ع) و روایاتی از زندگی زكریا (ع)، یوئیل (ع) و اشعیا (ع) یكسال به طول كشید. بخش دوم پروژه با طرح هبوط بشر و آفرینش حوا آغاز شد. نیاكان حضرت مسیح (ع) از دیگر تصاویری بود كه برجناغی های كلیسا و سقف نقش بستند.در سال ۱۵۱۲ ، از سقف پرده برداری شد. نتیجه فوق العاده بود و رضایت پاپ را به همراه داشت. هرچند نقاش چهار سال از عمر خود را صرف انجام آن كرد ولی بی شك این تجربه در خلق آثار بعدی میكل آنژ بسیار تأثیرگذار بود.

-
رستگاری مضمون آثار نقش بسته بر سقف كلیسا است

۹ قاب كه بربخش مركزی سقف تصویر شده به ترتیب از بالای محراب به سمت بالای در ورودی عبارتند از : جداكردن روشنایی از تاریكی، آفرینش خورشید ، ماه و گیاهان، اجتماع آبها ، آفرینش آدم ، آفرینش حوا، هبوط بشر، قربانی نوح و توفان نوح و خلسه نوح.چهارسال پس از اتمام این طرح ، رافائل دیگر هنرمند عهد رنسانس بخشهایی را به آن افزود. در سال ۱۵۳۵ ، میكل آنژ بار دیگر به سیستین بازگشت و این بار با میل خود شاهكار واپسین داوری را برای نقطه پایانی اثرش خلق كرد.


لینک نقاشی های میکل آنژ :

نقاشی سقف کلیسا

کلیسای سیستین

آفرینش آدم


۱۳۸۸ شهریور ۲۶, پنجشنبه

حسین پناهی



بارون جزو نعمتهایی که آدمها رو یاده آدمها می اندازه ، و یاد حسین پناهی افتادم

ازش چیز کمی نوشتم ولی دلم می خواد بیشتر ازش بگم





زندگینامه

حسین پناهی دژکوه در ۱۳۳۵ در روستای دژکوه از توابع شهرستان کهگیلویه (دهدشت-سوق)در استان کهکیلویه و بویراحمد متولد شد.

پس از اتمام تحصیل در بهبهان به توصیه و خواست پدر برای تحصیل به مدرسه ی آیت الله گلپایگانی رفته بود و بعد از پایان تحصیلات برای ارشاد و راهنمایی مردم به محل زندگی اش بازگشت.چند ماهی در کسوت روحانیت به مردم خدمت می کرد. تا اینکه زنی برای پرسش مساله ای که برایش پیش آمده بود پیش حسین می رود.از حسین می پرسد که فضله ی موشی داخل روغن محلی که حاصل چند ماه زحمت و تلاش ام بود افتاده است، آیا روغن نجس است؟ حسین با وجود اینکه می دانست روغن نجس است،ولی اینرا هم می دانست که حاصل چند ماه تلاش این زن روستایی، خرج سه چهار ماه خانواده اش را باید تامین کند، به زن گفت نه همان فضله و مقداری از اطراف آنرا در بیاورد و بریزد دور،روغن دیگر مشکلی ندارد.بعد از این اتفاق بود که حسین علی رغم فشارهای اطرافیان، نتوانست تحمل کند که در کسوت روحانیت باقی بماند. این اقدام حسین به طرد وی از خانواده نیز منجر شد.حسین به تهران آمد و در مدرسه ی هنری آناهیتا چهار سال درس خواند و دوره بازیگری و نمایشنامه نویسی را گذراند.
پناهی بازیگری را نخست از مجموعه تلویزیونی محله بهداشت آغاز کرد. سپس چند نمایش تلویزیونی با استفاده از نمایشنامه های خودش ساخت که مدت ها در محاق ماند.
با پخش نمایش دو مرغابی درمه از تلویزیون که علاوه بر نوشتن و کارگردانی خودش نیز در آن بازی می کرد، خوش درخشید و با پخش نمایش های تلویزیونی دیگرش، طرف توجه مخاطبان خاص قرار گرفت.
نمایش های دو مرغابی درمه و یک گل و بهار که پناهی آنها را نوشته و کارگردانی کرده بود، بنا به درخواست مردم به دفعات از تلویزیون پخش شد.

در دهه شصت و اوایل دهه هفتاد او یکی از پرکارترین و خلاق ترین نویسندگان و کارگردانان تلویزیون بود.
به دلیل فیزیک کودکانه و شکننده، نحوه خاص سخن گفتن، سادگی و خلوصی که از رفتارش می بارید و طنز تلخش بازیگر نقش های خاصی بود. اما حسین پناهی بیشتر شاعربود. و این شاعرانگی در ذره ذره جانش نفوذ داشت. نخستین مجموعه شعر او با نام من و نازی در ۱۳۷۶ منتشرشد،این مجموعه ی شعر تا کنون بیش از شانزده بار تجدید چاپ شد و به شش زبان زنده ی دنیا ترجمه شده است.


کتابها:
من و نازی/ستاره/چیزی شبیه زندگی/دو مرغابی درمه/گلدان و آفتاب/پیامبر بی کتاب/دل شیر

علاوه بر اینها دو نوار با شعر و صدای حسین پناهی نیز منتشر شده است.«سلام خداحافظ» و « ستاره».


تعدادی از اشعار معروف این هنرمند:

  • به بهشت نمیروم … اگر مادرم در آنجا نباشد
  • بی تو نه بوی خاک نجاتم داد، نه شمارش ستاره ها تسکینم، چرا صدایم کردی؟ چرا؟
  • بی شک جهان را به عشق کسی آفریده اند ، چون من که آفریده ام از عشق جهانی برای تو !
  • با تو ، بی تو ، همسفر سایه خویشم و به سوی بی سوی تو می آیم
  • بر می گردم ، با چشمانم ، که تنها یادگار کودکی منند ، آیا مادرم مرا باز خواهد شناخت ؟
  • من نمی بخشم اگه , جای پات بی جای پام , روی جایی حک بشه!



حسین پناهی در مورد کودکی خود اینچنین مینویسد:

در کودکی نمی دانستم که باید از زنده بودنم خوشحال باشم یا نباشم چون هیچ موضع گیری خاصی در برابر زندگی نداشتم!
فارغ از قضاوت های آرتیستیک در رنگین کمان حیات ذره ای بودم که می درخشیدم! آن روز ها میلیون ها مشغله دلگرم کننده در پس انداز ذهن داشتم! از هیئت گل ها گرفته تا مهندسی سگ ها،از رنگ و فرم سنگ ها گرفته تا معمای باران ها و ابر ها،از سیاهی کلاغ گرفته تا سرخی گل انار همه و همه دل مشغولی شیرین ساعات بیداریم بودند! به سماجت گاو ها برای معاش، زمین و زمان را می کاویدم و به سادگی بلدرچین سیر میشدم .
گذشت ناگزیر روزها و تکرار یک نواخت خوراکی های حواس، توفعم را بالا برد!توقعات بالا و ایده های محال مرا دچار کسالت روحی کرد و این در دوران نوجوانیم بود!مشکلات راه مدرسه،در روزهای بارانی مجبورم کرد به خاطر پاها و کفش هایم به باران با همه عظمتش بدبین شوم و حفظ کردن فرمول مساحت ها، اهمیت دادن به سبزه قبا را از یادم برد! هر جه بزرگ تر شدم به دلیل خود خواهی های طبیعی و قرار دادهای اجتماعی از فراغت آن روزگار طلایی دور و دورتر افتادم. .
این روز ها و احتمالا تا همیشه مرثیه خوان آن روزها باقی خواهم ماند!تلاش میکنم تا به کمک تکنیک بیان و با علم به عوارض مسموم زبان،آن همه حرکت و سکون را باز سازی کنم و بعضا نیر ضمن تشکر و سپاس از همه همنوعان زحمتکشم که برایم تاریخ ها و تمدن ها ساخته اند گلایه کنم که مثلا چرا باید کفش هایمان را به قیمت پاهایمان بخریم و چرا باید برای یک گذران سالم و ساده، خود را در بحران های دروغ و دزدی دیوانه کنبم.
جرا باید زیبایی های زندگی را فقط در دوران کودکی مان تجربه کنیم حال آنکه ما مجهز به نبوغ زیبا سازی منظومه هاییم.در مقایسه با آن ظلمات سنگین و عظیم “نبودن” بودن نعمتیست که با هر کیفیتی شیرین و جذاب است.
بدبینی های ما عارضه های بد حضور و ارتباطات ماست!فقر و بیماری و تنهایی مرگ ما،هیچ گاه به شکوه هستی لطمه نخواهد زد!منظومه ها می چرخند و مارا با خود می چرخانند.
ما،در هیئت پروانه هستی با همه توانایی ها و تمدن هامان شاخکی بیش نیستیم.برای زمین هفتاد کیلو گوشت با هفتاد کیلو سنگ تفاوتی ندارد! یادمان باشد کسی مسئول دلتنگی ها و مشکلات ما نیست! اگر رد پای دزد آرامش و سعادت را دنبال کنیم سرانجام به خودمان خواهیم رسید که در انتهای هرمفهومی نشسته ایم و همه ی چیز های تلنبار مربوط و نامربوط را زیر و رو میکنیم!به نظر میرسد انسان اسانسورچی فقیری است که چزخ تراکتور می دزدد! البته به نظر میرسد! … تا نظر شما چه باشد؟





در ابتدای کتابمن و نازیاینچنین نوشته:

این دفتر را به جواد یساری تقدیم میکنم، که عمری شرافتمندانه آواز خواند

و گمان نکنم فهمیده باشد که کتاب حضرت موسی انجیل است یا تورات!!!

*************

روحش شاد

۱۳۸۸ مرداد ۲, جمعه

لحظه شش

می خوام از ق عشق بنویسم از قیصر امین پور که خود می گوید :


و قاف

حرف آخر عشق است

آنجا که نام کوچک من

آغاز می شود



استاد قیصر امین پور از جمله شاعرانی بودند که به طیف حوزه هنری مشهور شدند. او از بدو تاسیس آن در سال1358،

از ارکان اصلی حوزه هنری بود و به همراه زنده یاد دکتر سید حسن حسینی حرف اول را در زمینه شعر حوزه هنری می زد.

بعدها زبان شعری این شاعران بود که به شعر و غزل نئو کلاسیک در شعر امروز منجر شد؛ و همکنون نیز مورد توجه بسیاری از شاعران است.

قیصر امین پور از جمله شاعرانی بود که در جریان انشعاب جمعی از هنرمندان معترض در سال 1366 از حوزه هنری استعفا کرد.

سید ابراهیم نبوی در این زمینه مینویسد: "در سال 1366 در جریان اختلافی جمعی از هنرمندان با مدیریت حوزه هنری پیدا کردند 20 تن

از هنرمندان حوزه استعفا دادند و از آنجا بیرون آمدند که از آن جمله: قیصر امین پور، سید حسن حسینی، محسن مخملباف،

ساعد باقری، وحید امیری، محمد رضا عبدالملکیان، فریدون عموزاده خلیلی، بیوک ملکی، طاهره ایبد، افسانه گیویان، مهرداد غفار زاده و... بودند.

این دسته از هنرمندان معتقد بودن که با حوزه هنری تبلیغات چی تاجر صفت نمی شود کار کرد."

شاعران این گروه بعد از انشعاب از حوزه، هیات مدیره انجمن شاعران ایران و همچنین دفتر شعر جوان را شکل دادند که بعد ها شاعران دیگری نیز به

جمع آنان پیوستند. این شاعران بدینوسیله توانستد تاثیرات زیادی بر شعر و غزل امروز بگذارند و غزل معاصر از بسیاری جهات مدیون آنان است. ا

ما از بین این شاعران شاید بیش از همه قیصر و حسینی از حاکمیت فاصله گرفتند و شعر و شخصیتی مستقل را تجربه کردند.

قیصر امین پور از سال 1367 تا 1382سردبیری مجله سروش نوجوان را بر عهده داشت. وی از سال 1382 به عضویت فرهنگستان

زبان و ادب فارسی در آمد و همکنون عضو هیات مدیره انجمن شاعران ایران و دفتر شعر جوان؛ همچنین عضو هیات علمی

دانشگاه تهران و دانشگاه الزهرا بوده و ضمن تدریس در این دانشگاهها به کار شعری و پژوهشی نیز میپردازد.

تصادف هولناک رانندگی که در سال 1378 برای او روی داد، تاثیر بسیار زیادی بر فعالیت این شاعر بزرگ برجای گذارد و از آن سال

ناراحتی کلیوی و دیگر آثار باقی مانده از آن حادثه این عزیز را همواره آزار داده است؛ که آرزوی بهبود و سلامتی هرچه سریعتر برای وی داریم.

گفت: احوالت چطور است؟

گفتمش: عالی است

مثل حال گل!

حال گل در چنگ چنگیز مغول! (گلها همه آفتابگردانند)

از این شاعر و پژوهشگر معاصر تا کنون بیش از ده کتاب منتشر شده است که از آن جمله میشود به این آثار اشاره کرد:

تنفس صبح - در کوچه آفتاب- مثل چشمه ، مثل رود - ظهر روز دهم - آینه‏ های ناگهان - گل‏ها همه آفتابگردانند- گزینه اشعار « مروارید » - بی بال پریدن - طوفان در پرانتز - به قول پرستو « مجموعه شعر نوجوان » - سنت و نو آوری در شعر معاصر. دستور زبان عشق

سادگی و روانی زبان، مضمون یابی، نکته پردازی، زبان امروزی و مردمی بودن از جمله مهمترین مختصات شعر قیصر امین پور هستند که او را از سایر شاعران بعد از انقلاب متمایز کرده است.

وی از لحاظ شخصیتی و اخلاقی نیز جایگاه بس والا دارد و مورد تحسین تمام کسانی است که از دور یا نزدیک با وی آشنایی دارند.

قیصر امین پور در میان شاعران بعد از انقلاب بیشترین تاثیر را بر شاعران هم عصر خود گذاشت و اشعارش مورد توجه خاص و عام قرار گرفت. وی هم در قالب شعر نو و هم شعر کلاسیک (به خصوص غزل) آثار شایان توجهی از خود بر جای گذارده که در میان هنرمندان پیشرو انقلاب از برجستگی خاص همراه بود.

در اینجا جملاتی از یک مقاله و 2غزل زیبا از او بخواند:

"... اصل مطلب را بگویم: همه آدمها شاعرند. همه آدمهای خوب شاعرند. همه فیلسوفها، اولیا و امامان شاعرند. اصلا اگر نمیترسیدم که کفر باشد می گفتم که همه پیامبران شاعرند. و بالاتر از آن می گفتم خدا هم شاعر است. و وقتی که می گویم همه آدمهای خوب شاعر هستند، پس می توانم بگویم همه شاعران آدمهای خوبی هستند. البته همه «شاعران». (روی کلمه شاعر تاکید دارم) پس اگر می بینید که بعضی از شاعران آدمهای بدی هستند، بدانید که آنها یا شاعر نیستند و یا آدم نیستند."


قیصر امین پور شاعر عشق و عاشقانه ها؛ پس از طی سالها رنج و درد ناشی از تصادف سال 1378 به نا باورانه ترین شکل ممکن؛

بامداد روز سه شنبه ۸ آبان ۸۶ بر اثر عارضه قلبی در بیمارستان دی تهران در گذشت.

روحش شاد و یادش همواره سبز...


برگرفته از وب لاگ جان غزل